تبليغاتX
بغض خاموش

بغض خاموش

خدایا فریاد نمیزنم که بشنوی آهسته میگویم که گوش کنی

 

این روزها پشت پلک آسمان

 می شود اشکهای آفتاب را ديد !

  می توان بغض شکسته ی مهتاب را شنيد ...

     آن شب که مهتاب همسايه ی برکه بود 

         برکه هم بی خبرازبغض مهتاب بــود !!

 در آن دشت بی نوا هيچ کس نفهميد

 آن سوار چرا تنهاست ؟!....

    صحبت از تنهايی نيست !

         صحبت از بی کسی نيست !

                  صحبت از همـدم نيست !

                 صحبت از چهره ی پريشان نيست !!

                        صحبت از آگاهی گمشده است ...

               

               آری ... صحبت از گمشده هاست !!

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 11:9 توسط س . ر |


ما همیشه در حال فراموش کردنیم

از خودمان گرفته تا خــدا

( ادامه اش نمی دهم

خودت فکر کن چرا ؟؟؟)

کتابهای روانشناسی را

خط به خط می خوانی در انتظار معجزه ؟!

ببین پیامبر قلبت چه می گوید

نویسنده ها امام زاده نیستند؟!

همیشه برایت بهترین ها را خواسته ام

در هر شرایطی و به هر نحوی

وقتی غریبه ها این گونه به تو ایمان دارند

چگونه می توانی نا مید باشی دوست من !

دوستت دارم هایت را باور می کنم درست مثل

امضای آخر نامه هایت که می گویی خون است

ولی طعم آب انار می دهد

می دانی ...

پزشکان که هیچ

حتی ماموران باز یافت هم

از این قلب شکسته قطع امید کرده اند...

... به یاد گذشته ...

 

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 11:14 توسط س . ر |


 

غزل ماه

 

مــاه روی رخوت حوض دراز کشــــــیده بود

و من کنار فراغت یک شب موجی رمیده

از ارتعاش دستی لطیف ماه را در تاب تـــب انداخت

غــزل میان تکه های ش ک س ت ه ء مــاه چه نرم می خندید ...

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 10:55 توسط س . ر |


 

 ...

 

  ابر می پیچید به پای نور 


  نور می تابد به چشم ابر


  پیچک لرزان

 
  می کشاند خویش


   تا سر دیوار


  نور می خندد

 
  با غم ِ پیچک


  لیک خاموش است

 
  همچنان دیوار


  ابر می پیچد به پای نور


  من به خود می پیچم از اندوه 

 

سایه ی دیوارمی گرید

 

 *****

 

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟ هیچ!!!

((زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند ))

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را ، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است ، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی ، و نه در فردایی

ظرف امروز ، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز ، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با ، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک ،

به جا می ماند

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ

زندگی ، خاطر دریایی یک قطره ، در آرامش رود

زندگی ، حس شکوفایی یک مزرعه ، در باور بذر

زندگی ، باور دریاست در اندیشه ماهی ، در تنگ

زندگی ، ترجمه روشن خاک است ، در آیینه عشق

زندگی ، فهم نفهمیدن هاست

زندگی ، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است ، جهانی با ماست

آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به ((نور)) ، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی ، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من ، وزن رضایتمندی ست

زندگی ، شاید شعر پدرم بود که خواند

زندگی شاید همان لبخندی ست ، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم

 

پ.ن ۱:  وقتم خیلی با ارزشتر از اینه که بخوام دنبال تو بگردم (هر چند میشناسمت )

پ.ن ۲: لطفا کامنت نزار به کامنت تو و کسی نیاز ندارم سعی کن حد خودتو بدونی

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 11:30 توسط س . ر |