تبليغاتX
تولدی دوباره -

تولدی دوباره

مرا کیفیت چشمان تو کافیست

 

صبحدم بی بهانه به آفتاب لبخند خواهم زد

پنجره را با نفسی عمیق از غبار دیروز پاک خواهم کرد

بدون توقع به همه عابران سلام خواهم داد

تنه خشن درختان پیر را به آرامی نوازش خواهم کرد

سکوتم را به زنجیر می کشم و فریادم را رها خواهم کرد

آغوشم را به اندازه بال پرستوهای مهاجر می گشایم

چترم را می بندم و چشمایم از باران سیراب میکنم

رازهایم را به قاصدک خواهم گفت تا دیگر ناگفته ای نداشته باشم

خود را همچون زورقی در میان دریای لحظه هایم رها میکنم

دیوار قیدها را میشکنم و عاشق می شوم به اندازه تمام غرورم

شرمم را به باد می سپارم و چشمی پیدا میکنم

و به آن خیره می شوم به اندازه تمام تنهاییم

و عاقبت بر پیشانی سرد و پر چین سرنوشت بوسه می زنم

شاید تقدیر ...

فردا مجالی برای بیدار شدن و لذت بردن از لحظه هایم را دوباره به من ندهد ... !

 

بهترین روز بود

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 17:24 توسط س . ر |